تبليغاتX

ღღღ.•* *•. تلاطم عشق .•* *•.ღღღ
درد و دل
آثار بجا مانده از گل رز
دوستان عزیزم
دوستان عاشق
موضوعات
خبر نامه:
جستجو گر:
آهنگ:
آمار وب:
كارت پستال روز:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
گل عاشق

 

نکنه یه وقت ازهم جدا بشیم                               از این عشق پاکمون رها بشیم

اگه اینجوری باشه من دق میکنم                          شبا توی خوابم هق هق میکنم

نکنه یه وقت بیایی که دیر بشه                            دل من از عشق تو سیر بشه

نه بابا ، این دل من سیر نمیشه                              از غم عشق تو اما پیر نمیشه

دل ما شکسته از این مهریا                                    بیا مهربون باشیم توی دنیا

آخه تا کی دلامون خوب بمونه                            گل عشق ما بی جون بمونه

اگه تو بیایی اون هم جون میگره                            غم دلواپسی هامون میمره

میدونم وفاداری به عشقمون                               گل انتظار نشست تو چشمون

غریبه بدون ، خدا مهربونه                                    با غم دلها همزبونه

 

 

 

 

آنکه حرفایت زیباتر از بهاران                            آرامش کلامت بهتر زبوی باران

روشن تر از سپیده ، محمکم تر از سپیدار          ای مهربانترن دست در صبح روز دیدار

آرام قلب من باش درلحظه های سختی هام             شیرینی دلم باش در عین شوربد بختی ام

در ناامیدی و غم ، امیدزندگی من باش                  پایان رنج و اندوه ، پایان خستگی ام باش

 

 

چند سوال داستم . اگه میشه جوابشو بدین

1-    نظرتون در باره وبلاگ چیه ؟

2-   شعرهای تو وبلاگ مینویسم شاد باشه یا غمگین؟

3-  عکس های تو وبلاگ استفاده میکنم چه جوری باشه ؟؟؟ الف ) عاشقانه  ب ) جدایی               ج) هیچ کدام

 

لطفا جواب بدین

 

سلام دوستان عزیز . من عید اینجا نیستم . پس به خاطر همین عید از همین الان تبریک میگم شاید وبلاگمو به یه دوست صمیمی سپردم  شاید اون از طرف من آپ کنه .

 

 

عیدتون مبارک . برای ماهم دعا کنید ... .

 

بهش نگین که من چقدر دوسش دارم

برای بردن دلش کوه رو شونه ام میزارم

بهش نگین دیوونه ی چشاش شدم

مست همه شیطونیاش  عاشق خندهاش شدم

اگه بفهمه عاشقم میره و پیداش نمیشه

کی میدونه عاقبت این دله زارم چی میشه

اگه بگم دوسش دارم قلبشو پنهون میکنه

پیش چشای عاشقم رقیبو مهمون میکنه

بهش نگین که من چقدر دوسش دارم

برای بردن دلش کوه رو شونه ام میزارم

 

 

 

 


نويسنده: .•* *•.گل رز ( M) .•* *•. مورخ: یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
|+|
از بس مهربونی تو

 

 

 

در نگاه دوست همچون مه او

 او کجا هست من در تب او

 

او خدا هست با من تو بمان

او صدا هست با من تو بخوان

 

من عاشقمو از پس او میخوانم

من صادقم و در غم او می مانم

 

بین من و او فاصله ها پنهانند

بین من و او خاطره ها می مانند

 

بین منو او رازو نیازی برخاست

بین منو او نازو نگاهی بر پاست

 

امدم در پی او میمانم

مانده ام در غم او می بارم

 

شاید او با من و من با اویم

شاید او غافل و من تنهایم

 

شاید از بس که نگاهش کردم

شاید از قصد که صدایش کردم

 

رفته است و من می گویم

او خدایم بود باز من بی روحم

 

 

 

 

 

  

نگاه من به جز نگاهت نگاهی رو نمی بینه

توی دلم بجز دلت دیگه دلی نمی شنیه

صدایی جز صدای تو گوشای من نمی شنون

زخم زبون شنیدنا شیشه ی صبر نمی کشنن

از  بس مهربونی تو کمبودی حس نمیکنم

به خاطر تنهاییا دیگه غمی نمیخورم

دیگه نمی شونم ز دل بگه که منتظر نباش

آخه مگه دیوونه ای نشستی تو بازم به پاش

دیگه احساس خستگی نمیکنم از انتظار

چون میدونم یه روزی میاد دیر یا زود مثل بهار

نگاه مهربون تو شادی تو دل می نشونه

لبای پر سکوت من دیگه ز غم غمی نمیخونه

دلم فقط به خاطر غربت چشمات میسوزه

چشم منو نگاه تو همش به چشمات می دوزه

از بس مهربونی تو دیگه خجالت میشکم

به پای مهربونیات هر چی میام نمیرسم

خیلی وقته تو سایبون واژه ی ما نشسته

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: .•* *•.گل رز ( M) .•* *•. مورخ: چهارشنبه دهم بهمن 1386
|+|
عشق من

 

 

عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .

 

عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛به بودنت نيازمندم .

 

عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس را نمی دهند .

 

عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که سوختن چوب در آتش دردناک است ؛ دوری از تو برايم سخت زجرآور است .

 

عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که می خواهم آنقدر بگريم و فرياد بزنم تا ثانيه های ساعت دلشون برام  بسوزه و با سرعت بيشتری روی صفحه روزگار حرکت کنند ؛ تا روز ديدار من و تو زودتر از راه برسه تا آغوش گرمت را حس کنم ؛ آغوشی که مدتهاست برايم باز مونده و انتظارم را می کشد .

 

عشق من دوستت دارم ؛ به همون اندازه ای که آب از خشک شدن می ترسه ؛ من از اينکه روزی از  دلگير بشی و ترکم کنی می ترسم .

 

عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که با نفسهات به درونم رخنه کردی و تمام سلولهای بدنم با عطر قدمهات جون تازه گرفته اند .

 

 

      من با تو زنده ام همسفر من ... می پرستمت

 

 

Love

 


نويسنده: .•* *•.گل رز ( M) .•* *•. مورخ: شنبه بیست و دوم دی 1386
|+|
. ... دوستت دارم چون

باران را دوست دارم چون بوی تو رو دارد .

گل را دوست دارم چون لطافت تو رو دارد

دریا را دوست دارم چون وسعت نگاه چشمان تو رو دارد

ماه را دوست دارم چون زیبایی تو رو دارد .

خورشید را دوست دارم چون ذره ای از گرمای عشق تو رو دارد

شب را دوست دارم چون لحظه یکی شدن دلهاست.

سکوت را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم

تنهایی را دوست دارم چون میخواهم با خیالت در آسمان رویا سیر کنم .

دفتر تنهایی ام را دوست دارم چون لحظه لحظه خاطراتمان رو به یاد می آورم .

زندگی و خوشبختی را دوست دارم چون تو تنها بهانه اش هستی .

قبلم را رو دوست دارم چون امانتی توست .

انتظار رو دوست دارم چون میدانم انتظار معنی وسیعی در جریان عشق است .

بلور را دوست دارم چون از جنس توست .

چشمه را دوست دارم چون به زلالی چشمان توست .

نگاهت و چشمت را دوست دارم چون مرا در خود غرق می کند .

کویر را دوست دارم چون میخواهم در بیابان به شوق تو دیوانه شوم

نسیم . قاصدک را دوست میدارم چون هر شب پیام تو برایم می آورد .

خدا را دوست دارم چون تو رو با من آشنا کرد .

ایمان رو دوست دارم چون لازمه عشق است .

و در آخر :

تو رو دوست دارم تا آخرین نفس







 

نويسنده: .•* *•.گل رز ( M) .•* *•. مورخ: شنبه پانزدهم دی 1386
|+|
تولدت مبارککککک
 



به خاطر چشمان زیبای تو بود
که چشمانم، جسارت دیدن چشم کسی را نداشت
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
که خودم را فراموش کردم
ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم
اری به خاطر تو ای نازنین


دراين شب مهتابي كه ميدانم دلتنگ عطر باراني 

اشكهايم را تقديم قلب درياييت ميكنم اما نه . . .

ميدانم دوست نداري اشکي از چشمانم جاري شود

پس با صدايي که از اعماق وجودم بيرون مي آيد فرياد مي زنم :

از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم

تو همان عابري هستي که با گامهايت خزان دلم را بهار عشق کردي !

 تو تکرار باراني ... ! و نگاهت تابلوي قشنگ شبي زيباست که مرا مي خواند

هنگامي که چشمان زيبايت را به من دوختي و دستان پر مهرت را به من هديه دادي

و دوست داشتن رو نيز برايم معنا كردي

 

 

 

 


اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم
اگر سنگ بودم به هر جا که بودي سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لب باممان مي نشستي
اگر سنگ بودي به هر جا که بودم مرا مي شکستي، مي شکستي

 

از وقتی که قلبم رو دادم به تو دنیا برام آبیه .

شبهای تیره ، و تار مثل روز آفتابیه .

تا وقتی که شبها دلم پیش توست .

توی تنم دردی وجود نداره .

دیگه برای خوابم .

قصه اثر نداره .

روزهای که صورتتو می بینم

شادی همه وجودمو می گیره .

تودلم دعا میکنم

 

خنده بزنه روی لبات جوونه

عزیزو مهربونم دنیای من تو هستی .

یــــار وفادار من تا عمردارم تو هستی .

ستاره درخشان تو شبهای من تو هستی .

روزهای سرد و برفی ، آفتاب من تو هستی


 




همیشه وقت غروب دریا را در جوار ساحل های شنی همراهی می کنم

خاطره ای را با یاد می آورم که با همه کهنگی بوی طراوتش به سان اکنون است

حقیقتی که در آن زیباترین خاطره تاریخ خاک شکل گرفت

روزی شدادب و دل انگیز

آن روز:

صبح زودتر آغار شد

مرغکها از شوق ، شبها را تا صبح پرسه زده بودند

سیمرغ از خواب هزار ساله اش بیدار شد تا یکی از پزهایش را به رسم امانت در اختیار باد بگذارد

آسمان را بگو ، چه آرام و عاشقانه می گریست

آن روز جغد هم بیدار بود ؛ می خواند با صدایی حتی به زیبایی چک

همه چیز مهیا بود برای اتفاقی بزرگ

هیچ کس نمی دانست چه واقعه ای در انتظار شرف است

ولی خوشحالی در چشمان درختان نیز موج می زد

آری . . . مهربانم

آن هنگام ، روز تولد توست

آن روز فلسفه سرآغاز آفرینش است که در میعادگاه جانم جولان میدهد

دل آواره ام همیشه گریبان گیر ستاره هایی است که برای دیدنت روز را لحظه شماری می کنند

و من وقتی تورا می نگرم پلک هم نمی زنم

به یادت هستم تا هستی هست

تورا چون آویشن در قلبم خواهم کاشت

تا روز که سر برآوری از هر کسی به من نزدیکتر باشی

بدان اگر خدا نبود تو را می پرستیدم

حقیقتی به زیبایی یک کفر

 

 

 

 

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی






 


این هم کیک تولدش